وای از کار
سلام سلام
وقت بخیر
امروز خیلی کار کردیم
یه موکت و یه قالی شستیم البته بقیه رو میبریم قالی شویی ان شالله
مادرم خونمونه و من مشغولم
حقیقتش گاهیم حوصلم نمیکشه زیاد بیام
وقتی کسی میاد خونمون یا میرم جایی برنامه هام بهم میریزن
مثلا برنامه خوردن قرصام بهم ریخته ...
همش نگرانم جنگ بشه خدا بزرگه ولی میدونید زندگیمون باید ادامه پیدا کنه چون ترس هیچ چیزی رو حل نمیکنه باید بااین جنگ و ترس کنار بیایم
فردا ان شالله با مادرم میرم دکتر برای اینکه مادرم دندونشو بکشه
و راحت بشه از دردش
روز پرکاری خواهم داشت ولی خوشحالم که میرم بیرون
ان شالله که خوب بگذره و مادرمم خوب بشه...
دوست دارم اهل علم عمل و نظم بشم ولی فکر کنم شدنیه اما تلاش میخواد
دیشب یه دفترچه گوگولی خریدم برا برنامه هام و مادرم حقیقت زود اومد حساب کرد
دستش درد نکنه
همین
فعلااا
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 21:18 توسط فاطمه
|